
یک سری رذالت های برخی آدم ها را تا بینشان هستی متوجه نمیشوی. بیرون که می آیی از بینشان، هیولای درونشان انگار که زنده شده باشد، پنجه هایش را نشانت می دهد. پ.ن.: و من همچنان خوب هستم! مامان هم امروز میگفت! کسی که ازش باید خیلی تشکر کنم، الف جان بود اولا که وقتی دو دل بودم، ترغیبم کرد به گام گذاشتن در توفان تغییر. دوما آدم هایی که آنسوی توفان تغییر منتظرم بودند و پذیرفتند من را مثل یکی از خودشان. فراموش نمیکنم. فراموش نمیکنم. هرگز......
ادامه مطلب
تصمیم گرفته ام خودم بشوم باز این بدبین شدگی لعنتی را بیندازم دور. برسم به کارهایی که دوست داشتم. چیزهایی که زنده نگهم میداشتند مثل اکسیژن توی آب برای ماهی. شده ام ماهی توی آبی که مانده است. که بوی نا گرفته است. دلم میخواهد عوض کنم آب تنگم را. منتظر دستی هم نباید بمانم برای این کار. کار کار خودم آدم است همیشه آخرش. به قول فروغ "از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را..."...
ادامه مطلب
خوبیش اینه که تو "فکراتو" داری لاقل. توی سرت می تونی با صدای بلند زندگی کنی. با صدای بلند دوست داشته باشی، خجالتم نکشی، عقلی هم در کار نباشه. خوبیش اینه که بازم ما فکرامونو داریم بدیش اینه که تو "فکراتو" داری. انقدر توی سرت آزادی انقدر توی سرت با صدای بلند حق اظهار نظر کردن داری که دل خوشیش نمیذاره تو واقعیت هم همونقد خودت باشی. بدیش اینه که ما فکرامونو داریم......
ادامه مطلب